Saturday, August 04, 2007
Wednesday, July 18, 2007
Sunday, July 15, 2007
Thursday, July 12, 2007
Tuesday, July 10, 2007
Monday, June 25, 2007
232.
هر شب که خورشید میره
ماه و ستاره هاش خودشون رو میرسونن به آسمون
هرشب ستاره ها بالای سرم
منو یاد اون روزا میندازن
وقتی که باهم ستاره ها رو نگاه میکردیم
وقتی که باهم میخندیدیم و با هم گریه میکردیم
دوباره ستاره ها دارن چشمک میزنن
دوباره ماه آرایش کرده و زیبا شده
اما تو هنوز نیومدی
سالها ی سال میگذره
هرشب تنهایی
به یاد گذشته می افتم
یه کم گریه میکنم
میشینم و به آسمون نگاه میکنم
چشمامو میبندم و فکر میکنم پیشمی
و دوباره تو میای
بوی عطرت همه جا میپیچه
همه جا زیبا میشه
میای کنارم میشینی
لبخند میزنی و میگی : دیدی برگشتم؟
آروم پیشم دراز میکشی
سرت رو میگذاری روی شونم
تو هم چشماتو میبندی
خوابم میبره
آرامش رو دیگه از هر جا میشه پیدا کرد
واقعا نمیدونم کجایی
دلم میخواست یه بار هم که شده ببینمت
بغلت کنم
ببوسمت
اما تو شاید یه جای دیگه
با آدم های تازه
منو فراموش کردی خیلی وقته
الان ماه کامل تو اسمونه
سه تاره ها هم هستن
فقط من باید چشمام رو ببندم تا تو بیای
Posted by
mehran
at
10:41 AM
|
Sunday, June 24, 2007
Saturday, June 23, 2007
228.
به خاطر داری آیا ؟
رقص مان را در زیر نور ماه را؟
نور ماه روی دریاچه افتاده بود
وهیچکس آنجا نبود
بهترین کار رقص بود
من بال نداشتم
پرواز هم بلد نبودم
تا آنشب
تو به من یاد دادی
که چگونه میشود پرواز کرد
تو آنشب هیچ چیز نگفتی
اما صبح که از خواب بیدار شدم تو رفته بودی
شاید به خاطر غم کهنه و قدیمی که همیشه در چشمانت موج میزد
خیلی ممنون به خاطر آنشب
هرگز فراموشش نخواهم کرد
Posted by
mehran
at
3:31 PM
|
Friday, June 22, 2007
Thursday, June 21, 2007
Monday, June 18, 2007
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)