هر شب که خورشید میره
ماه و ستاره هاش خودشون رو میرسونن به آسمون
هرشب ستاره ها بالای سرم
منو یاد اون روزا میندازن
وقتی که باهم ستاره ها رو نگاه میکردیم
وقتی که باهم میخندیدیم و با هم گریه میکردیم
دوباره ستاره ها دارن چشمک میزنن
دوباره ماه آرایش کرده و زیبا شده
اما تو هنوز نیومدی
سالها ی سال میگذره
هرشب تنهایی
به یاد گذشته می افتم
یه کم گریه میکنم
میشینم و به آسمون نگاه میکنم
چشمامو میبندم و فکر میکنم پیشمی
و دوباره تو میای
بوی عطرت همه جا میپیچه
همه جا زیبا میشه
میای کنارم میشینی
لبخند میزنی و میگی : دیدی برگشتم؟
آروم پیشم دراز میکشی
سرت رو میگذاری روی شونم
تو هم چشماتو میبندی
خوابم میبره
آرامش رو دیگه از هر جا میشه پیدا کرد
واقعا نمیدونم کجایی
دلم میخواست یه بار هم که شده ببینمت
بغلت کنم
ببوسمت
اما تو شاید یه جای دیگه
با آدم های تازه
منو فراموش کردی خیلی وقته
الان ماه کامل تو اسمونه
سه تاره ها هم هستن
فقط من باید چشمام رو ببندم تا تو بیای
|