Wednesday, July 18, 2007

238.

هرچی بیشتر بهت نزدیک میشم
......

237.

مرز های گریه تا بغض خسته من
و چه ساده میشکند
.....

Sunday, July 15, 2007

236.

دلم میخواست بتونم کاری کنم که همه ناراحتی هات یه جا تموم شه
دلم میخواست قدرتی داشتم که وقتی دستتو گرفتم دیگه نگران هیچ چیز نبودی
دلم میخواست دوستم داشتی
.....

Thursday, July 12, 2007

235.

.....سکوت
تنها جوابی که شب برای من دارد
.....تنهایی
بهترین دوستی که دارم
..... اشک
چیزی که مانع دیدن میشود
.....گریه بی صدا
بلند ترین فریادم که صدایش به پشت کوه ها هم میرسد
اما به قلب تو راهی ندارد

234.

..........فقط از اینجا رد میشدم

Tuesday, July 10, 2007

233.

و تمام چیزی که میماند
آناتما است
به من آرامش میدهد
و من
میمانم
تنها
ت
ن
ه
ا
....