Saturday, June 23, 2007

228.

به خاطر داری آیا ؟
رقص مان را در زیر نور ماه را؟
نور ماه روی دریاچه افتاده بود
وهیچکس آنجا نبود
بهترین کار رقص بود
من بال نداشتم
پرواز هم بلد نبودم
تا آنشب
تو به من یاد دادی
که چگونه میشود پرواز کرد
تو آنشب هیچ چیز نگفتی
اما صبح که از خواب بیدار شدم تو رفته بودی
شاید به خاطر غم کهنه و قدیمی که همیشه در چشمانت موج میزد
خیلی ممنون به خاطر آنشب
هرگز فراموشش نخواهم کرد