Friday, October 17, 2008

244.

سلام
!هه
خیلی وقته اینجا پست نفرستاده بودم
شاید چون خیلی وقته اون حس نا امیدی از بین رفته بود
شاید چون خیلی وقته فکر میکردم یکی هست که منو دوست داره
اما اون عشق دیگه نیست
--
آیا دلت برام تنگ نمیشه ؟
آیا حالت خوبه ؟
راستشو بگو ازاون به بعد ته دل خندیدی ؟
اگه آره پس خوش به حالت

Wednesday, January 30, 2008

243.

! فقط آنجلیکای آناتما رفیق تنهایی های منه

Sunday, January 27, 2008

242.

من هیچکس نیستم
من یه کارمند ساده ام که هر روز شروع به یک زندگی تکراری میکنم
دیروزم فردایم است و فردایم دیروز
من را همین بس که در لحظه غرق باشم
در گم شدن در نگاهت

Sunday, January 20, 2008

241.

اینجا چقدر زود شب میشود
اینجا چه زود با لحظه ای سرد شدن هوا انسانها یخ میزنند
! و چه زود عشق میمیرد

Saturday, August 04, 2007

240.

به خودم میگم که این آخریشه
آخرین روز دوری
با همین جمله دلداری میدم خودمو
فردا میشه
.....تونیستی

239.

آخرین نور امید هم سوسو میزند
مهم همین است

Wednesday, July 18, 2007

238.

هرچی بیشتر بهت نزدیک میشم
......

237.

مرز های گریه تا بغض خسته من
و چه ساده میشکند
.....

Sunday, July 15, 2007

236.

دلم میخواست بتونم کاری کنم که همه ناراحتی هات یه جا تموم شه
دلم میخواست قدرتی داشتم که وقتی دستتو گرفتم دیگه نگران هیچ چیز نبودی
دلم میخواست دوستم داشتی
.....

Thursday, July 12, 2007

235.

.....سکوت
تنها جوابی که شب برای من دارد
.....تنهایی
بهترین دوستی که دارم
..... اشک
چیزی که مانع دیدن میشود
.....گریه بی صدا
بلند ترین فریادم که صدایش به پشت کوه ها هم میرسد
اما به قلب تو راهی ندارد

234.

..........فقط از اینجا رد میشدم

Tuesday, July 10, 2007

233.

و تمام چیزی که میماند
آناتما است
به من آرامش میدهد
و من
میمانم
تنها
ت
ن
ه
ا
....

Monday, June 25, 2007

232.

هر شب که خورشید میره
ماه و ستاره هاش خودشون رو میرسونن به آسمون
هرشب ستاره ها بالای سرم
منو یاد اون روزا میندازن
وقتی که باهم ستاره ها رو نگاه میکردیم
وقتی که باهم میخندیدیم و با هم گریه میکردیم
دوباره ستاره ها دارن چشمک میزنن
دوباره ماه آرایش کرده و زیبا شده
اما تو هنوز نیومدی
سالها ی سال میگذره
هرشب تنهایی
به یاد گذشته می افتم
یه کم گریه میکنم
میشینم و به آسمون نگاه میکنم
چشمامو میبندم و فکر میکنم پیشمی
و دوباره تو میای
بوی عطرت همه جا میپیچه
همه جا زیبا میشه
میای کنارم میشینی
لبخند میزنی و میگی : دیدی برگشتم؟
آروم پیشم دراز میکشی
سرت رو میگذاری روی شونم
تو هم چشماتو میبندی
خوابم میبره
آرامش رو دیگه از هر جا میشه پیدا کرد
واقعا نمیدونم کجایی
دلم میخواست یه بار هم که شده ببینمت
بغلت کنم
ببوسمت
اما تو شاید یه جای دیگه
با آدم های تازه
منو فراموش کردی خیلی وقته
الان ماه کامل تو اسمونه
سه تاره ها هم هستن
فقط من باید چشمام رو ببندم تا تو بیای

Sunday, June 24, 2007

231.

عشق سه بخشه
لذت آشنایی
تلخی جدایی
شوق وصال

230.

کاش منو دوست میداشتی
کسی رو که نمیدونه چیکار میکنه
نه کسی رو که میدونه چیکار میکنه

Saturday, June 23, 2007

229.

اگر من ((من)) یعنی تمام چیزی که هستم
بودم
باز هم مرا دوست داشتی ؟

228.

به خاطر داری آیا ؟
رقص مان را در زیر نور ماه را؟
نور ماه روی دریاچه افتاده بود
وهیچکس آنجا نبود
بهترین کار رقص بود
من بال نداشتم
پرواز هم بلد نبودم
تا آنشب
تو به من یاد دادی
که چگونه میشود پرواز کرد
تو آنشب هیچ چیز نگفتی
اما صبح که از خواب بیدار شدم تو رفته بودی
شاید به خاطر غم کهنه و قدیمی که همیشه در چشمانت موج میزد
خیلی ممنون به خاطر آنشب
هرگز فراموشش نخواهم کرد

227.

به هر کسی که دل دادم یه جور دلمو شیکست
هرکس یه جور دروغ گفت
هرکس یه جور نارو زد
با اینکه من فرق داشتم
اما همه مثل هم بودن
عزیزم
میدونم با بقیه فرق داری
اما آیا تو هم دلم را خواهی شکست ؟

Friday, June 22, 2007

226.

همیشه منتظر خواهم ماند
به یادت خواهم بود
اما تو بعد از سالها دوری
مرا به یاد خواهی داشت ؟

225.

بهار من
عطر تو کدام باغچه را سیراب میکند ؟